تبليغاتX
دوسیه

شب عجب فرصتی است برای دلتنگی های شیرین دائمی .زیاد برایم اتفاق می افتد. همین طور که نشسته ام و سکوت مرموز شب به زخمه سه تاری و آوازی، نرم نرم زخم برمی دارد. یا وقتی که در جذبه عظمت یک شعر تنها می توان در برابر آن سجده کرد، پشت چشم هایم بی دلیل سوزشی حس می کنم و تنم از رعشه غمی که نمی دانم از کدام پس کوچه روحم سرزده می لرزد. آماده می شوم که اشک هایم را چون می ناب نصیب مستی شبانگاهی ام کنم ولی دریغا که ناگهان گویی فتیله آن غم دل انگیز را طوفان بلا خاموش می کند و درمانده می شوم از اینکه این حال چه بود و از کجا آمد و به کجا رفت؟

دلتنگی های شبانه، شب های دلتنگی، تفکرات هرزه ی بی مقصد، حافظ، رباعیات خیام، صدای شجریان، شعر، داستان، وبلاگ رفیقان، نوشتن، خواندن، سیگار پشت سیگار، آتش در نیستان و گل صدبرگ شهرام ناظری، فیلم، مرور دوباره و دوباره زندگی رفته و چشم به راه آفتاب نشستن برای خوابیدن. میخ برای آویختن قبای ژنده ما در این شب تیره فراوان است.

شب لحظات بی ریایی دارد. شب رو راست و با صفاست. شب دروغ نمی گوید. شب برای یک لقمه نان سگ دو نمی زند. شب لحاف آرامش ما است. شب چشم های ما را در آغوش می گیرد تا مثل حلزون در خودمان فرو برویم. شب غر نمی زند. شب تنها فرصتی است که برای خودمان مانده است. شب ها را باید بیدار ماند.

این خلسه های شبانه، این رنج های طرب انگیز، این دلتنگی های بی دلیل، این عریانی بی شرم ذهن، این فراقت بی سرخر را فقط شب است که به آدم ارزانی می کند. شب برای روبرو شدن با خود دم مغتنمی است، غنیمت شمردیش صحبت.

خیزیم و دمی زنیم پیش از دم صبح/ کین صبح بسی دمد که ما دم نزنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت   توسط حمیدرضا ابراهیم زاده  | 



Copyright © 2007 - Designed By PayamSalamiPargoo