زندگی معشوقه خوبروی بد سیرتی است. یار گل عزاری که دلنواز و نازباز رهزن دین و دل می شود و همخوابه شب تیره امان. اما دریغا که نوحه گری خروس سحری وقتی که آدمی در جذبه شیرین همخوابگی دوشین چشمهای نیمه بازش را به خورشید می دوزد تازه به درد و گداز خبر از دمی می دهد که گذشته است و ما بی خبریم. حالا اگر این یار گیسو کمند که در پی جهد و تلاشی ناتمام، هرگز درکام ما خوش نمی نشست خود عجوزه ای باشد پرجادو، دیگر چه جای فغان و اندوه برای رخت بربستن از این ساحل. عجبا که این شاهد بازاری حتی در لحظه باشکوه جدایی لب های نیمه باز گوشتالودش از لب های بی رمق ما که در سودای بوسه دیگر نشسته است هم شیوه دل آزاری رها نمی کند.
درست درلحظه ناب خلسه پیش از مرگ، ساعت روبرو شدن آدمی با خودش که پرده پندار دریده می شود و همه تزویرها و رندی ها چاشنی بازی های کودکانه زندگان می شود، زندگی آخرین حربه خود را برای تکمیل نگون بختی آدم به کار می گیرد. زمانی پیش از آنکه از هستی ساقط شویم باید رنجنامه زندگی نکبت بارمان را دوباره از نظر بگذرانیم. انگار این همه سال تجربه ذره ذره این تیره بختی دائمی کافی نیست که در هنگامه وداع هم باید به یاد بیاوریم که دست روزگار از اراده ما قوی تر بوده است و افسار ما را به هر جا که خواسته کشیده. هنوز مکشوف به عمل نیامده که این DVD زندگی در ذهن ما چگونه جای می گیرد که درست دکمه play اش ثانیه هایی پیش از مرگ فشرده می شود. نمی دانم این چه رازی است در عالم که همواره باید حسرت ها و آرزوها و خون دلها به دردناک ترین حالتی یادآوری شود که مبادا فراموش کنیم که بازیچه ای بیش نیستیم." ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز/ از روی حقیقتی نه از روی مجاز-- بازيچه همي كنيم بر نطع وجود/ افتيم به صندوق عدم يك يك باز"
در این لوح فشرده از اولین نگاه امان از دریچه تنگی که از تهیگاه مادر به بیرون گشوده ایم تا تمامی سال هایی که به تمنای همان دریچه تنگ به طریقی دیگر در تلاش بوده ایم ثبت است. هرچه سعی می کنیم اثبات کنیم که زندگی امان سویه ها و زوایای دیگری هم داشته است در برابر استدلال بی بدیل وجدان، پای استدلالمان چوبین است و سرافکنده می پذیریم که در غایت آنچه می پنداشتیم اصالت با تن بوده است و بس.
دوزخ ثانیه های پیش از مرگ، دیدار دوباره رنج هایی نیست که دیده ایم، تجربه دیگربار حقارت هایی نیست که به جان خریده ایم، شنیدن فریادهایی نیست که از سر استیصال در خود فرو خورده ایم و تحمل سنگینی بار گناهان و خطاهایی نیست که بر دوش کشیده ایم. دیدن دوباره این دردها در حالی که خود به چشم خویشتن می بینیم که جانمان می رود نه تنها اندوه بار نیست که مسرت بخش است.

