تبليغاتX
دوسیه

 1- منوچهر فرمانفرماییان که خود و خانواده بسیار بزرگش که به همت عبدالحسین فرمانفرما ایجاد شده بود و در دستگاه پلوی فر و جلالی داشتند، در کتاب خاطرات خود «خون و نفت» حکایت عبرت آموزی دارد که حکایت این روزهای ما است. فرمانفرماییان در زمان پهلوی دوم پس از سال ها تحصیل در انگلستان عزم وطن می کند و با وجود مکنت و ثروت فراوان، شغلی در وزارت دارایی می پذیرد تا با شور جوانی سودای تغییر شرایط نامساعد کشور را پی بگیرد. اما هر چه بیشتر تلاش می کند کمتر نتیجه می گیرد تا در نهایت دایی اش که آن زمان معاونت بودجه وزارت دارایی را عهده دار بوده او را کناری می کشد و پند و نصحیت می کند که« شما تازه به کاروانی ملحق شده اید که توی بیابان آهسته حرکت می کند.شما جوان اید و سوار بر اسب نر با بی صبری و بی باکی، تمام روز به پس و پیش می رانید. اما نمی توانید از کاروان جلو بزنید، چون هر شب باید برای غذاخوردن نزد آن برگردید. گاهگاهی که کسانی بیش از اندازه جلو می افتند، از کاروان جدا می مانند و از تشنگی و گرسنگی جان می بازند.»
2- نیچه در باب اخلاق، فلسفه بسیار کارآمدی دارد. او اخلاق را به دو دسته اخلاق سروران و اخلاق بردگان تقسیم می کند. دستگاه اخلاقی سروران بر مبنای شهامت و جنگجویی و قدرت طلبی و راست گویی و نکو داشت نیاکان و سنت ها بنا شده است و بردگان که از نعمت قدرت و مهتری دورند برای جبران دون پایگی خود دستگاه اخلاقی متفاوتی در برابر سروران می سازند. این اخلاق ضعف و فرودستی و ناتوانی را فضیلت می داند و بردباری در برابر مشکلات و فروتنی را ارج می گذارد. اما وقتی می رسد که کینه فرودستان وبردگان چنلان نیروی به آنها می دهد که علیه سروران می شورند و نه فقط قدرت را از کف آنها بیرون می آروند که دستگاه اخلاقی خود را بر اساس پستی و زبونی و خواری بنا شده است، در همه جا گسترش می دهند. فرودستان که به برتری رسیده اند برای حکومت ناگزیدند که کسانی را از میان خود انتخاب کنند. این حاکمان مجبورند که پاسدار دستگاه اخلاقی فرودستان باشند و مراقبت کنند که مبادا این بیماران درمان شوند چراکه قدرت آنها به درمان نشدن بردگان بسته است، بنابراین اساس حاکمیت خود را بر این پایه می گذارند که اگر زخمی را التیام دادند زخم دیگری بزنند. اولین راهکار آنها این است که عواطف زندگی را به کلی خفه نکنند اما آن را به پست ترین مرتبه ممکن تنزل می دهند.
3- ما روزنامه نگارها مانند ملانصرالدین شده ایم که به دروغ فریاد زد « دزد» و وقتی انجمنی برای گرفتن دزد روانه شدند خودش هم با آنها همراه شد. در اینکه مدیریت احمدی نژاد و اعوان و انصارش بر این کشور مصداق بارز مدیریت دهاتی و ایل و طایفه ای بوده است شکی نیست اما من هرگز باور نمی کنم که کشور بر لبه آن پرتگاهی ایستاده که همه هشدارش می دهند. وضعیت اقتصادی ایران بد است اما من به جد معتقدم که این نظام دارای اتاق فکر بسیار قدرتمندی است که اجازه فروپاشیدن و به قول دوستان به دره انداختن کشور را به کسی نمی دهد. برای این موضوع هم دلیل و برهان دارم که از نظر من کاملا منطقی است.هیچ کس به اندازه محمود احمدی نژاد در چهار سال گذشته نمی توانست به این نظام کمک کند. نوع مدیریت او توانست در کشوری که دسته بندی های سیاسی به اوج خود رسیده بود نوعی وفاق ملی ایجاد کند، تمام چهره های منفوری که روزگاری در چشم ملت اسوه بداخلاقی بودند به فرشتگان نجات تبدیل شدند، ارزش هایی مانند دموکراسی و آزادی و جامعه مدنی به کالاهای لوکس احمقانه ای تبدیل شدند که صحبت کردن درباره آنها در این وضعیت اوج بی شعوری گوینده را نشان می دهد، او با ادبیاتش، با سفرهای استانی اش، با خشکه مقدسی اش توانست ادبیات و شیوه زندگی و رسوم سران نظام را تطهیر کند. نظامی که هشت سال در دوران اصلاحات از طرف روزنامه ها و فعالان سیاسی و اجتماعی تحقیر شده بود با احمدی نژاد دوباره سربرکشید. چه کسی غیر از احمدی نژاد می توانست این همه فایده برای کشور داشته باشد؟
۴- امروز با همان شیوه مدیریت اتاق فکر به جایی رسیده ایم که همگی با غرور و افتخار که گویی نشانی از فرهیختگی و روشنفکری دارد فریاد می زنیم:« هر کسی غیر از احمدی نژاد» و غالبا هم با روبان های سبزی که به دست بسته ایم و شال های سبزی که بر سر کرده ایم به دنبال مردی راه افتاده ایم که از نه می دانیم شیوه سیاست ورزی اش چیست؟ نه الگوی فکری و اندیشه اش بر چه پایه است؟ نه برنامه های روشنی عرضه می کند و نه وعده های قابل دسترسی می دهد که راهکارهای دست یابی به آنها مشخص است. و این دلخواه ترین گزینه نظام است. کسی که از راست ترین راستگرایان تا چپ رو ترین چپ گرایان را دور هم جمع کرده است تا نتیجه منطقی احمدی نژاد باشد. کسی از گنجینه نظام بیرون آمده و یادگار مدیریت درخشانی را بر پیشانی دارد که در آن تمام کشور به یاری اش آمده بودند. میر حسین موسوی سوار بر امواج توده گرایی، احساسات جوانانی را که فکر می کنند گزینه نامطلوب نظام را برگزیده اند تحریک کرده است، در حالیکه این نظام هرگز اجازه نخواهد داد که تجربه خاتمی در انتخاباتی که خود برگزار کننده آن است تکرار شود. بنابراین رای ها مهندسی می شود و با گسترش موج میرحسین همه نگاه ها به سمت او معطوف می شود. میرحسین ادامه احمدی نژاد است اما این بار برای اصلاح وضعیت معیشت و سروسامان دادن به کشور که دیگر کسی در آن به فکر آرمان های متعالی و آزادی و دموکراسی نیست. لقمه نانی به کف آوردن و به غفلت خوردن کفایت می کند.
5-کروبی را غالبا نادیده می گیرند چون ادامه منطقی آرمان های اصلاح طلبانه است. تنها کاندیدایی است که صراحتا از تغییر قانون اساسی به نفع دموکراسی، حقوق قومیت ها، حقوق زندانیان سیاسی، حقوق زنان بر پایه کنوانسیون های بین المللی و حق آزادی بیان و اندیشه حرف زده است. تنها کاندیدایی است که برنامه اقتصادی مدون و مشخص،  مشاوران قدرتمند و صراحت و قدرت مقابله با کانون های قدرت و ثروت را دارد.کروبی شاید در قامت یک رئیس جمهور ظاهر نشده و گزینه مطلوب نیست اما تنها کاندیدایی است که خود را اصلاح طلب می نامد و با تکیه بر حزب مشخصی وارد عرصه شده است.نادیده گرفتن کروبی نادیده گرفتن اصلاحات است. البته رای به موسوی انتخاب بهترین گزینه برای« هر کسی به جز احمدی نژاد» است اما میرحسین جعبه در بسته ای است که نمی دانیم چه چیزی از آن بیرون خواهد آمد. شکی نیست که از احمدی نژاد بهتر مدیریت خواهد کرد اما بعید به نظر می رسد کسی که از دخالت بسیج در انتخابات خم به ابرو نمی آورد و از سردبیر روزنامه رسالت تا سید محمدخاتمی را کنار خود دارد دغدغه احیای حقوق شهروندی و اصلاح نظام را داشته باشد. شاید اساسا موضوع برنامه ریزی برای آینده نیست، بلکه سوار شدن بر امواج رنگین و شورانگیز انتخابات است که چند صباحی ما را از دست غم رها کند.

+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت   توسط حمیدرضا ابراهیم زاده  | 



Copyright © 2007 - Designed By PayamSalamiPargoo