اغلب از زن ها منزجر مي شوم و اين حس چنان در نظر جمعيت نسوان رسوايم مي كند كه هزارگونه شيوه منورالفكري و انتلگتوئلي نمي تواند ستر و پوششي بر آن باشد. اين قليان احساسات انساني نه به آن خاطر است كه زن ها حسود و دورو و خاله زنك و دروغگو و زشت خو وبد طينت اند كه به واقع هستند و ايضا مردان نيز هم، بلكه بيشتر به خاطر آن حس رقت انگيز سازش پذيري منحصر به فرد آنان است كه همه شرايط را به نوعي براي آنها تنها وضع موجود مي كند.
من نه از دست آن قوانين تبعيض آميز و نابرابرانه عرف و شريعت كه زن را به مثابه شيء بي ارزشي در دستان با كفايت مردان قرار مي دهد عصبانيم و نه از نگاه حقيرانه مرداني كه عقده هاي جنسي و رواني خود را در تحقير زن بازخواني مي كنند. نه از دست جامعه اي كه معيار اخلاقي خوبي و نجابت در آن ميزان درشتي سينه و كپل زنان و چگونگي پوشاندشان است، خشمگينم و نه از نگاه محدود كننده و تماميت خواه مرداني كه گويي لذت هاي مشروع و نا مشروع فقط براي آنان از پرده ستر و عفاف و ملكوت بر عالم خاكي نزول اجلال كرده است.
من فقط از زنان عصبانيم كه چطور مي توانند اين همه تحقير و توهين و بدذاتي را تحمل كنند و دم نزنند. كه چرا هرگز آن دست هاي سنگين و پرزوري را كه بر گرده هايشان نشسته كنار نمي زنند و گلوي اشان هميشه براي بريده شدن پيش آمده است. همه اين ها فقط براي اينكه نگاه هرزه آميخته به شهوت مردي را به جاي عشق بگيرند و سر در پي روياي محبت بي دريغ بگذارند.
اگر ما مردان نشسته بر بلنداي رفيع عقل و كمالات چنين حقيرانه زندگي و هستي زنان را به بازي مي گيرم فقط همراهي عرف و قانون و شريعت نيست، كه همراهي بي دريغ زنان با شيوه شهرآشوبي مردان هزار بار اين نگاه را مستدام تر و پيوسته تر مي كند. اگر اين مردانند كه تصميم مي گيرند زنان چه كار كنند و چه بخورند و چه بپوشند و كجا كار كنند و چگونه فكر كنند نه فقط به خاطر آن سنت هزاران ساله بدوي مردسالارانه است كه هر كه از قدرت و ثروت و تنفذ بهره اي برده بر آن مهر تاييد زده بلكه به آن خاطر است كه زنان هم به آنچه مردان خواسته اند تن داده اند.
مي دانم جمعيت فمينيست ها به حق معترض خواهند شد كه نگاه جنسيتي هزاران ساله كه نقش ها و حد و حدود زن را تعريف كرده است، اجازه نمي دهد كه زنان پا فراتر از آن تصورات محدود بگذارند. بله شکی نیست که حقیقت هم همین است ولی چون برای تغییر این وضعیت در استیصالی کامل قرار گرفته ام، ناراحت و عصبانیم. آنقدر زیاد که اگر« برآرم از دلم آهی بسوزد هفت دریا را.»
شكي نيست كه زنان موجودات كوته فكر و بي درايت و دهن بين و حسود و فريبكاری اند ولي مگر مردان نيستند؟ ذات انسان اينگونه است، ولي تفاوت اينجاست كه مردان نمي پذيرند كه اينطورند و زنان مي پذيرند و اغلب چنان در این نقش ابلهانه فرو می روند و از آن لذت می برند که گویا ذاتا اینگونه اند.
غرض از این نوشته مزخرفاتی نبود که گفتم بلکه قصد داشتم برای وضعیت اسف بار و ملال آور زن بودن در دنیای مردانه اشک بریزم. می خواستم از غیرت مردانه بگویم که مرده ریگ هزاران سال بدویت انسان و یادگار اجداد چهارپایمان است برای حفظ اصالت نسل که به حمد الله و المنه به پرده نازک خونینی بسته است که اگر به قیمت یاغی گری ناموس بی صفتی از دست برود، باز نخواهد گشت. اما همین غیرت پرطمطراق مردانه دریدن بکارت دختران و زنان خلایق را افتخار می داند و گاه روزهای زندگی را به تعداد همخوابگی ها می شمارد. غیور مردان جامعه در حال احتضار ما اگر روح و جان نوامیس اشان را با سختگیری و دور کردن از اجتماع و در پرده نهان کردن نابود کنند و تمام اعتماد به نفس و استعدادها و علایق انسانی این ضعیفه ها را در نطفه خفه کنند، کک محترم اشان هم نمی گزد؛ مهم آن است که به آن پرده کذایی آسیبی نرسد. اگر زنی از همه حقوق انسانی اش منع شد و مثل حیوان لایعقلی افسارش به دست مردان با شعور و فرهیخته افتاد که برای لذت بردن از هیچ کثافت کاری دریغ ندارند، جای غصه خوردن و مویه کردن نیست، فقط نباید این جنس نالایق به جز بعد از بلقور کردن یکسری کلمات عربی روی نامحرم ببیند. در آخر اینکه تف بر غیرت و آبرویی که به شبی برودُ همین.
+
نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت توسط حمیدرضا ابراهیم زاده
|
Copyright © 2007 - Designed By PayamSalamiPargoo


