من مرده ام. چه بسیار پیش آمده درنگاه دیگران که از شرار زندگی گرم است، در پی انعکاس چشمان خود بوده ام ولی دریغا که که هیچ یافت نکرده ام. شاید زمان زیادی از مردنم نگذشته باشد. یحتمل اگر زودتر به حال زارم پی برده بودم به ضرب و زور "شک الکتریکی" زنده می ماندم ولی یقین دارم که دیگر امروز که نور چشمهایم به تاریکی گراییده، هیچ امیدی نیست.. باید زودتر از این ها می فهمیدم، حتی پیشتر از وقتیکه دیگر نگاهم بازتابی نمی یافت اما مشغله زندگی مانع شده بود. اگر درست فکر کنم می توانم سال و ماه و روز و ساعت دقیق مرگم را مشخص کنم ولی چندان حوصله ای نیست به خصوص در این سرمای بی امان مرگ. ولی احتمال قریب به یقین احتضارم از زمانی آغاز شد که گره ابروانم در هم پیچید. یادم می آید که زمانی گفته بودم" من از درون با خودم قهر کرده ام که چنین گره ابروانم درهم است."