تبليغاتX
دوسیه

استاد "ال پاچينو" در فيلم "سرپيكو" پليس كم ادعاي با عشقي است كه چارچوب انظباط پليس را برنمي تابد و بر خلاف جريان مستولي سبيلي به قاعده هيپي هاي دهه شصت و هفتاد بر پشت لب نشانده حسابي انگشت نماي خلق شده است. در صحنه اي جناب پاچينو با آن هيبت بي مثال و حركات بي قيدش وارد كلانتري مي شود كه يكي از افسران مافوق حسابي ايشان را قهوه اي مي فرمايد " او كثافتو از پشت لبت پاك كن" و البته كه وجود مبارك پليس سركش درستكاري چون سرپيكو وقعي به چنين عتابي نمي گذارد و بر همان سير و سلوك خود پايدار مي ماند.
سبیل از آن دست متعلقات مردانه است كه حجم انبوهي از مكاشفات عقل عليل ذكور عالم متوجه آن است كه چگونه از آن حالتي بسازند كه علاوه بر حفظ شان و منزلت مردانگي- كه كم چيزي نيست- بر زيبايي ايشان هم بيفزايد. طرفه اينكه سبيل گاه چنان در منظر نظر جمعيت اناث خوش مي نشيند كه در مواجه با مردان خوش سبيل دل از دست و قرار از كفشان مي رود به انگشت اشارتي اگر چيزكي از مخ داشته باشند في الفور زده مي شود. در واقع شرح مکاشفات مردانه از اين چند تار مويي كه پشت لب مي رويد نه به اين سادگي امكانپذيراست و نه ضرورت و فلسفه وجودي آن به اجمال قابل توضيح.
سبيل پيشينه تاريخي و ادبي غني دارد. هرگز در هيچ يك از تواريخ برجاي مانده از قدما نيامده است كه نگارنده كه يحتمل خودش سبيلي پروپيمان به قدر كفايت داشته‌"سبيل" را به قاعده امروزي" سيبيل" بنويسد.چه آنكه به ضرس قاطع مي توان گفت كه پيشينيان سبيلي به مراتب پرپشت تر داشته اند و به قولي "خر سبيل" تر بوده اند اما آنقدرها از فروتني و خضوع بهره داشته اند كه برای شمارش بیل هایشان به همان سه تا اكتفا كنند و مانند ما امروزي ها این يك دو نخ موي پي زوري را سي بيل ننامند.
سبيل در ادبيات ايران هم جايگاه درخوري دارد و از آنجا كه نشان و شاخصه مردانگي است ادبا و عرفا بر بود و نبود آن سخن ها گفته اند. مولانا عليه رحمه ارادت خاصي به اين موضوع داشته به كرات از آن در اشعار خود استفاده كرده است.  براي مثال آنجا كه خواسته آيين فتوت و جوانمردي را از سبيل پت و پهن جدا كند آورده است " چون ز نامردی دل آکنده بود/ ریش و سبلت موجب خنده بود" و پا از اين فراتر گذاشته در دنياي مجاز و خيال بر پشت لب غم و شادي ريش و سبيل چسپانده و گفته است" مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم/ ريش طرب شانه كنم سبلت غم را بكنم" و از اين دست اشعار نغز كه كم نيستند.
ناگفته پیداست - و منطقا باید کپچر این عکس کذایی هم همین باشد- که اين يك دو تار موي ناقابلي كه حقير را به طايفه سبيل دارها متصل كرده علت العلل اين گزافه گويي ها است. دوستان و مرافقان كه الطاف ايشان بر بنده كم نيست - یکی اشان همین حمید میرزاده که در عکس می بینید - چنان اصراري بر نگارش يادداشتي به واسطه اين سبيل نيم بند داشتند كه فی الجمله زبان از مکالمه آنان در کشیدن قوت نداشتم و روی از نوشتن این اراجیف گردانیدن مروت ندانستم.

در باب اقتضائات با سبیل زیستن بزرگان و حکما کم نگفته اند اما آنچه حقیر بر این سیاهه می تواند افزود اینکه سبیل چند صباحی است در دنیای مدرن به نشانه تبدیل شده است و چگونگی آراستن آن نشان از تفکر و احوال ایئولوژیک اشخاص دارد. مثلا آنها که قدرتی خدا سبیل درست و حسابی دارند آن را تا نزدیکی های چانه بلند می کنند که این موضوع خود نشان از فرهیختگی ایشان و هم ذات پنداری با مرحوم نیچه است یا پیروی از سلوک راننده تریلی ها. انواع سبیل عبارتند از سبیل چپی، قرمساقی، هیتلری، معمولی و غیر معمولی.
سبيل داشتن هم البته مرارت ها و سختي هاي خاص خودش را دارد. نگهداري و رسيدگي به آن خود دفتري است كه بايد مفصلا به آن پرداخت. گير كردن اطعمه و اشربه ميان آن هم دردسري است و نمي توان با خيال راحت دو لقمه نان خورد. محاسني هم بر آن مترتب است في المثل ساعتي پس از نوشيدن آب مي توان جرعه اي ميان آن به دست آورد و گلويي خيس كرد.
اما سبیل چه کم و چه زیاد، یادآور غرور مردانه ای است که از دست رفته است. تجلی آن هیبت استوار بی کم و کاستی است که مرد شرقی در همه دوران به آن شناخته می شود که از قدیم گفته اند مرد را سبیلی اگر باشد خوش است...

+ نوشته شده در  شنبه 2 آذر1387ساعت   توسط حمیدرضا ابراهیم زاده  | 



Copyright © 2007 - Designed By PayamSalamiPargoo