برادر ارجمندم، جناب حميد خان ابراهيم زاده، زادالله عمرك الشريف
سلام عليكم
احتراما پيرو درج يكي دو مطلب در وبلاگ مباركتان درباره اين بنده حقير- يك مطلب كامل و مفصل با عنوان "درباب علي رنجي پور و وصف بي مثالش" و يك مطلب سرشار از اشارات لطف آميز حضرتعالي به اين بنده حقير با عنوان "مگس هاي عالم متحد شويد"- لازم مي دانم نكاتي را به عرض مبارك برسانم تا هم چيزي گفته باشيم كه جماعت محترم خوانندگان وبلاگ شما مبادا فكر نكنند كه بنده لالم، و هم به اصطلاح در حد وسع خويش افكار عمومي و افكار خصوصي- و حتي ذهن خود- را به اختصار و كنايه تنوير كرده باشيم. طبيعتاً، حكم اخلاق و انصاف است كه عنايت فرموده و نسبت به درج و انتشار اين توضيح ارادتمندانه، لطف كامل كرده، حجت بر اين فقير حقير تمام فرماييد.
اول، بايد به عرض مبارك برسانم كه اين بنده حقير، "علي رنجي پور"ي كه مورد لطفش قرار داده اي، نه ارتباطي با آن توصيف و ترسيم " وصف بي مثالش " دارد و نه دخلي به آن پير فرزانه اي كه توي مطلب بعدي تقرير فرموده ايد. نه آن قدر شايسته تفقد است كه روزي توي مستراحش كنند و پيش چشمش- نعاذبالله – كشف چي چي اش كنند و چوب توي فلان جايش و نه آن طور كه لطف فرموده ايد در مقام حكمت نشسته كه فلان حرفش، فلان حس دروني آنچناني را در سويداي جان عالي به غليان دربياورد. برادر عزيز ارادت ما به شما بسيار است و انصاف نيست كه به جاي آن همه ارادت يك بار سنگ روي يخ مان كنيد و آب روي نداشته امان را جلوي چشم خلق الله بريزيد –كه آبي كه رفت به جوي باز نخواهد گشت– و يك بار به قول امروزي ها اسگُل مان فرموده و مايه مسخره كردن ديگران را، بيش از آنچه سزاوار ما است فراهم آوريد.
ديّم، راستش را بخواهيد، همان مطلب اول را كه گذاشتيد، تصميم گرفتم گه جواب اساسي تقديم حضور مبارك كنم و بر حسب همين تصميم حتي نشستم و ايرج ميرزا خواندم و با يكي، دو شاعر كه سابقه دوستي داشتم مشورت كردم تا هجويه اي صادر شود، درخور. باري پس از آنكه يكي از دوستان خَيّر، كه به از شما نباشد ارادت ما به او هم بسيار است، توصيه كرد اين بنده را به خويشتن داري. چه با آن اوضاع و احوال پريشاني كه داشتم نتيجه پاسخگويي جز آن نبود كه مصداق آن بيت خواجه شويم كه" عرض خود مي بري و زحمت ما مي داري...." به هر حال جان كلام اينكه مبادا فكر كنيد –يا فكر كنند- كه نتوانستيم جواب دهيم، بلكه در ميانه غوغا، سكوت و خلوتگزيني را به آب بر آسياب دوستان ريختن، ترجيح داديم و قص عليهذه...
سيّم، و اما من باب آن قضيه كه عرض كرده بودم[...] فيالواقع نبايد شما همراه ما ميآمديد كه اگر آمده بوديد، نتيجه جز آن نبود كه [...] مگر نه آنكه فرمودهاند «دو يار زيرك» و نه سه و اين قبيل حرفها. برادر ارجمندم آخر [...].
زياده عرضي نيست، جز التماس دعا و عرض ارادت و آرزوي سلام و توفيق
والسلام علي من التبع الهدي
سيدعلي رنجي پور
28 تير 1387 شمسي/ 15 رجب المرجب 1429 قمري
توضيح:
جناب آقاي رنجي پور دامت افاضاته
با ارادت و و احترامات فائقه، مطلب شما را ديدم و به اقتضاي شكسته نفسي بي حد و اندازه اي كه فرموده و رنجي كه از جفاي بنده برده بوديد دچار انقلابات دروني شدم و از شما چه پنهان در قفاي چشمانم نم اشكي هم نشست. اما دوست عزيز ما زير دستان و كوته نظران به سبب همين اتصالات ناميمون به شما بزرگان است كه احتمال نام و ننگي داريم ورنه در موج خون افشان اين دنيا كه اساسا مغروق خواهيم شد.
اما علي جان اگر در اين شرايط بغرنج روحي و عاطفي كه بر من و شما مي رود و به قول دايي جان –سلام و ارادت من را خدمت ايشان برسانيد- اسير بيماري «حبس [...]» هستيم به همديگر گير ندهيم و پيله نكنيم چه كنيم؟ وسعمان هم از «ميرزا ابوالقاسم خان» آنقدرهايي نيست كه بادبادك بازي كنيم. مي ماند سر در كار هم كردن و چرنديات و خزئبلات بار يكديگر كردن كه چند صباحي خوش باشيم و روزگار بگذرانيم.
در مورد بند «سيّم» هم كه ملاطفتي فرموده بوديد بايد به عرض برسانم كه حضور بنده در آن شرايط بسته به آن موضوع كه پيشتر شرحش رفت منوط شد البته ايشان هم خود به مقتضاي زمان تصديق فرمودند. با اين حال كاشف به عمل آمد كه ميل حضرت استاد به آن است كه گفتم و نشد كه به آن يكي برسد. به واقع مراتب امتنان بنده را هم پذيرا باشيد كه با علامات [...] حق مطلب را ادا فرموديد و حجت را بر بنده و ايشان تمام كرديد.« كوته نكند بحث سر زلف تو حافظ / پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت»
... ومن الله توفيق.
الاحقر/ ميرزا حميدرضا ابراهيم زاده
31تير 1387 شمسي/ 18 رجب المرجب 1429 قمري
پی نوشت:غالبا از درج مطالب منتشر شده در روزنامه حذر می کنم ولی این یکی درباره آن " شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان" است که به دل خودم هم نشست.


