تبليغاتX
دوسیه

 تنها چیزی که باعث می شد بتوانیم تفاوت معناداری بین بعد از انقلاب و پیش از انقلاب پیدا کنیم انتخابات نیم بندی بود که برگزار می شد. وگرنه اساس حاکمیت که بر همان سبک و سیاق است و روش ها هم چندان تفاوتی ندارد. مشروعیت حاکم چه برگرفته از تخم و ترکه شاهی باشد چه از طرف خدا به هر حال از طرف مردم نیست و اگر دلخوش بودیم که در رده هایی از قدرت می شود کمی هم دموکراسی بازی کنیم امروز در این دکان هم تخته شده است.

 نظامی که تجربه برگزاری سی و هفت انتخابات را دارد امروز به این نتیجه رسیده که بهتر است مردم با انتخابات آزاد خداحافظی کنند غافل از اینکه که ما کلی دلمان به همین انتخابات ها خوش بود و با داد و قال و توی سر همدیگر زدن در جریان انتخابات کلی ارضا می شدیم و ادای کشورهای دموکراتیک را درمی آوردیم. در این حالت، یک سال قبل و سه سال بعد از انتخابات شرایط برگزیده شدن نامزدها را بررسی یا تحلیلی می کردیم و به فکر راه چاره بودیم تا دوباره همان نماینده محترم یا رئیس دولت فخیمه که درست سربزنگاه ها به راحتی کوتاه می آیند را دوباره راهی صندلی قدرت کنیم.

                                                                                                  

در شرایط مهیا بودن یک انتخابات نیمه آزاد همه ما در سایه قدرت گرفتن مثلا نماینده افکارمان می رفتیم کنجه خانه می نشستیم و چشم می دوختیم به گذر ایام که کی دوباره زمان عمل به تکلیف شرعی امان در انتخابات بعدی فرا می رسد. ولی حالا باید چه کار کنیم؟ جز اینکه باید راه های دیگری برای تغییر شرایط زندگی امان پیدا کنیم.جز اینکه فهمیدیم که درخانه کسی نیست و ما بیهوده بر در بسته می کوبیم سر. ما می توانستیم حالا حالا برای دریافتن این موضوع سرکار باشیم. از دوم خرداد که بدتر نمی شد. با آن همه شور و اشتیاق و همراهی افکار عمومی به راحتی ندای اصلاحات خفه شد. . تازه اگر به فرض مجلس ششمی هم به دنیا می آمد که خب شورای محترم نگهبان هست برای جلوگیری از رعشه ارکان نظام. برای چی باید از انتخابات ترسید؟

 

کدام برای نظام بهتر است، برگزاری کنترل شده یک انتخابات نیمه آزاد یا سپردن عنان فکر و برنامه به دست خود مردم؟ اگر من یک تمامیت خواه بودم که پز دموکراسی می دادم مطمئنا راه اول را انتخاب می کردم. چون به اندازه کافی ابزار برای کنترل نماینده و رئیس جمهور و هر نهاد انتخابی دیگر دارم. حالا که اینطور است چرا دلخوشی ما را که کلی برایمان اوقات خوش انتخاباتی درست می کرد از ما گرفتید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت   توسط حمیدرضا ابراهیم زاده  | 



چه بخواهیم چه نخواهیم نسخه همه ما پیچیده شده. نسخه هایی با مهرهای بزرگ دکترهایی که از بواسیر تا جراحی مغز را در تخصص دارند. برای همین همه ما باید یک پرونده داشته باشیم. این هم دل بخواهی نیست. اگر از داشتن پرونده سرپیچی کنی اونوقت برات یک پرونده درست می کنند که تمام مریضی هات را ثبت کنه. نمی دانم که واژه پرونده به معنای امروزی از کی وارد زبان فارسی شده چون قدیمی ها به جای این واژه از دوسیه استفاده می کردند که به نظر یک واژه روسی است. به هر حال در سرزمینی که اساسا حرف زدن هزینه دارد باز کردن یک فایل مجازی به مثابه پربار کردن پرونده است. وقتی حرفی را نزده باشی نیازی به دفاع از صحت و درستی اش نیست ولی وقتی زبان بازکنی هزار چشم و فکر در موردت قضاوت می کنند. حالا بعضی ها قضاوت اخلاقی، فلسفی و اجتماعی می کنند و بعضی ها قضاوت حقوقی. البته از حق نگذریم در فضایی که اصولا ما باید فقط گوش کنیم که نمی شود کلا بی دردسر حرف زد و همین موقعیت هم غنیمتی است. از امروز من هم برای خودم دوسیه ای باز می کنم باشد که زبان سرخ سر سبز ندهد بر باد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت   توسط حمیدرضا ابراهیم زاده  | 



Copyright © 2007 - Designed By PayamSalamiPargoo